!ورود با کفش های سياه ممنوع

پ.ن: تمام این مدت که غیبت داشتم سرگرم مراسم عقد خواهرم بودم. خیلی بهم وابسته بودیم اما حالا باید کبوتر بپره بره خونه خودش... یاد عروسک بازی هامون بخیر...یاد تمام...

پ.ن: اینم سفره عقدش

نوشته شده در دوشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٠ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات ()

فریاد می آرم
خداوندا  ، مرا دریاب
و تو نزدیک تر ، از یک رگ گردن
به گوشم با نوای عشق می گویی :
چرا فریاد می اری !
عزیز من چه می خواهی ؟
که من پیش تو ام ،
آری همین نزدیک نزدیکم
خداوندا
مسافت بین من با تو ،  به قدر کهکشان
اما تو با من ، یک کمی نزدیک تر، از یک رگ گردن !!
خدایا ، من چه خوشبختم ، که تو ، نزدیک نزدیکی
شنیدم بین عرش و بنده ات
تنها به قدر " آه "  ما ، راه است
خودت گفتی جواب آه را ، البته خواهی داد
زمین اینک پر از آه است
و عرش تو کنون نزدیکِ نزدیک است
من این آیات مهرت را ، هزاران بار می خوانم
در آغاز سخن ، از اینکه رحمن و رحیمی گفتگو کردی
تو گفتی یاس از تو ، خود گناه مهلکی باشد
اگر پیمان شکستم باز برگردم
خودت گفتی که می بخشی
دلت ، تنگ صدای " یا خدای " بندگان با گناهت می شود هر شب

.

پ.ن: شعر از کیوان شاهبداغی و شعر کامل داخل ادامه مطلب هست

پ.ن: نمی تونم شعر رو ببوسم و بذارم کنار!!


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه ۱۸ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات ()

خداوندا خودت گفتی همین نزدیک نزدیکی
از اشک نیمه شب هایم ، چقدرتا آسمون راهه ؟         
تو گفتی صبح نزدیکه ، بساط شب نمی مونه
که این چشم نخوابیده ، ببین تا صبح بیداره
خداوندا خودت گفتی ،  بخونم پاسخم میدی
روا کن حاجت دل رو ، دلم بد جوری بی تابه
تو یادت هست پرسیدی ، از احوال دل تنگم
به تو آهسته می گویم ، فقط می سوزه ، می سازه
یه تکه ابر خاکستر ، گرفته روی خورشید  رو
از اون ابرا که می دونی ، نه رد می شه ، نه می باره
اگر چه شاخه های مهر ، دگر خشکیده شد اینجا
هنوزم عاشق نوری ، نهال صبر می کاره
تو گفتی باز هم روزی ، من و آغوش گرم تو
ولی شیطون بی آزرم ، درخت تازه می کاره
خودت گفتی دعا کردن ، کلید قفل حاجاته
کلید بنده ات اما ، کنون در چاه افتاده
در این بازیچه دنیا ، که گاهی عقل گاهی عشق
هزاران شکر کین عقلم ، به نرد عشق می بازه
خداوندا ، تویی تو ، این منم من ، نکته هم اینجاست
که این من های بی من ، بر خدایی چون تو می نازه
چه حالی داره اون دستی ، که دستش را تو می گیری
همون چشمی که می گریه ، همون لب ها که می ناله
من و این کاسه خالی ، تو و اون مهر ربانی
شنیدم عشق پاکش رو ، میون کاسه میزاره
صدای کوته ما و مقام عرش تو هیهات
تو گوش خود فرود آور ، صدایم بند این خاکه
سرایم این دل تنگ و مرا دعوت ز تو ، اما
خدایی این دل تنگم ، همش امید می کاره
کی گفته مرگ پروانه ، دلیلش شعله شمعه
که عشق سوزونده این بال و، به پای شمع می زاره
چه زیبا قسمتی کردی بساط بنده خود را
تو و ایات زیبایت ، من و چشمی که می باره
نمیشه با کسی گفتن ، حدیث با تو بودن را
نداره مرهمی جز تو ، دل عاشق که بیماره
کی گفته رانده ای من را ، تویی که باز می خوانی
قسم بر چشم بارانی ، دلم در فکر دیداره
کی گفته ساحتش بالا و دست حاجتم کوتاه
قسم  ، کین عشق می تونه ، اگه این عقل بگذاره

نوشته شده در جمعه ۱٤ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات ()


Design By : Pichak

Others